از امام صادق ع روایت شده است: کسی که در قرائت نماز واجبش، [سوره] «لا اقسم بهذا البلد» را بخواند در دنیا چنین شناخته خواهد شد که از صالحان است؛ و در آخرت چنین شناخته خواهد شد که نزد خداوند جایگاهی دارد؛ و در روز قیامت از رفقای پیامبران و شهدا و صالحان خواهد بود ...
گروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.
به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز 2 اسفند به آیه 24 سوره حج پرداخته شده و در آن آمده است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ
سوره بلد (90) آیه 1
ترجمهبه نام خداوند رحمتگستر و همواره رحیم؛ نه سوگند میخورم به این سرزمین؛
نکات ترجمه ایدرباره اینکه «لا» در ابتدای این گونه سوگندهای قرآنی چه معنایی دارد؛ دیدگاه های مختلفی ارائه شده است:
لا زائده است؛ یعنی معنای اضافیای در جمله وارد نمیکند؛ و عبارت به همان معنای «سوگند می خورم» است. (ابنعباس و سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341 ؛ ج10، ص576) و صرفا برای تاکید قسم است (الکشاف، ج4، ص658)
«لا» عکسالعملی است به سخنانی که کفار در مقابل گفته بودند (یعنی: چنین نیست که شما گمان میکنید)؛ و سپس کلام از ادامه آن شروع میشود؛ مثلا جایی که «لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ» است؛ یعنی «این گونه نیست که قیامت نباشد؛ بلکه سوگند به روز قیامت» (مجمع البيان، ج9، ص341؛ الکشاف، ج4، ص658)
«لا» به همان معنای نفی است، اما بدین معنا که لازم نیست به این مساله سوگند بخورم چون مطلب واضحتر از آن است که نیاز به سوگند داشته باشد. (ابومسلم، به نقل از مجمع البيان، ج9، ص341؛ ج10، ص576) به تعبیر دیگر، مطلب بقدری عظیم است که سوگند نخوردنم در حد سوگند خوردن است؛ دیگر چه رسد که بخواهم سوگند هم بخورم (الکشاف، ج4، ص658) و یا شبیه این حالت که کسی میگوید «من فلانجا نروم در حالی که فلانی منتظر من است؟»، اینجا هم میفرماید: «من قسم نخورم به این سرزمین در حالی که تو در این سرزمین جای گرفتهای؟» (شرح الكافي (للمولى صالح المازندراني)، ج7، ص53)
«لا» به معنای نفی است، اما بدین معنا که سوگند بدان نمیخورم چون شما بدان باور ندارید (به عنوان نظر ضعیفی که گویندهاش معلوم نیست در مجمع البيان، ج10، ص576 نقل شده است.)
حدیث1) از امام صادق ع درباره اینکه خداوند متعال میفرماید: «نه سوگند میخورم به این سرزمین؛ در حالی که تو در این سرزمین جای گرفتهای»؛ فرمودند: همانا قریش حرمت این سرزمین را نگه میداشتند تا حدی که هنگامی که از حرم خارج میشدند شاخههای درخت آن را به گردن میآویختند [ظاهرا به علامت اینکه ما همچنان چیزی از حرم داریم و در پناه حرم هستیم]؛ اما در مورد پیامبر خدا هر گونه توهین و تکذیب را حلال شمردند و خداوند فرمود: «سوگند نخورم به این سرزمین؟ در حالی که تو در آن جای گرفتهای» یعنی آنها سرزمین را بزرگ میشمردند [که حتی حاضر نبودند بدان سوگند بخورند] ولی آنچه را که خداوند متعال حرمت نهاده بود بر خود حلال کردند!
تفسير فرات الكوفي، ص557
فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي يَحْيَى قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ قَالَ إِنَّ قُرَيْشاً كَانُوا يُحَرِّمُونَ الْبَلَدَ وَ يَتَقَلَّدُونَ اللِّحَاءَ الشَّجَرِ قَالَ حَمَّادٌ أَغْصَانَهَا إِذَا خَرَجُوا مِنَ الْحَرَمِ فَاسْتَحَلُّوا مِنْ نَبِيِّ اللَّهِ ص الشَّتْمَ وَ التَّكْذِيبَ فَقَالَ لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ إِنَّهُمْ عَظَّمُوا الْبَلَدَ وَ اسْتَحَلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ [تَعَالَى].
2) از امام صادق ع روایت شده است: کسی که در قرائت نماز واجبش، [سوره] «لا اقسم بهذا البلد» را بخواند در دنیا چنین شناخته خواهد شد که از صالحان است؛ و در آخرت چنین شناخته خواهد شد که نزد خداوند جایگاهی دارد؛ و در روز قیامت از رفقای پیامبران و شهدا و صالحان خواهد بود [اشاره به آیه 65 سوره نساء]
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص123؛ مجمع البيان، ج10، ص743
بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ كَانَ قِرَاءَتُهُ فِي فَرِيضَةٍ لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ كَانَ فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفاً أَنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ وَ كَانَ فِي الْآخِرَةِ مَعْرُوفاً أَنَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَكَاناً وَ كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ رُفَقَاءِ النَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِين.
3) از امام صادق ع روایت شده است: «تُبَّع» [ظاهرا نام یکی پادشاهان یمن قبل از اسلام است که کشورگشاییهایی داشته] هنگامی که از جانب عراق [به سمت حجاز] میآمد و همراهش برخی از علما و فرزندان انبیا بودند، وقتی به وادی هذیل رسید، مردم برخی قبائل نزدش آمدند و گفتند: تو به سمت سرزمینی میروی که مدتهاست با مردم بازی میکنند و سرزمینشان را حرم قرار دادهاند و بناهایشان را خدا قرار دادهاند.
گفت: اگر مطلب این طور باشد که میگویید با آنها خواهم جنگید و زنان و فرزندانشان را اسیر خواهم کرد و بناهایشان را ویران میکنم.
بناگاه چشمانش سرازیر شد و روی گونهاش ریخت. علما و فرزندان انبیا را خبر کرد و گفت: مرا ببینید و بگویید چرا چنین چیزی بر من رخ داده است؟
آنها از بیان هر مطلبی خودداری کردند تا اینکه تهدیدشان کرد. گفتند: بگو چه مطلبی در ذهنت گذشته و چه تصمیمی با خود گرفتهای؟
گفت: تصمیم گرفتهام با اینها بجنگم و زنان و فرزندانشان را اسیر کنم و خانههایشان را ویران سازم.
گفتند: ما عاملی برای این مشکل پیدا نمی کنیم جز همین.
گفت: آخر، چرا؟
گفتند: چون این سرزمین حرم الله است و خانه، خانه خداست و ساکنانش ذریه حضرت ابراهیم ع خلیل الرحمن میباشند.
گفت: راست گفتید. حالا راه نجات من از این مشکل چیست؟
گفتند تصمیمی غیر از آن تصمیم قبلی بگیر، امید است که خداوند آن را بر تو برگرداند.
پس تصمیم گرفت به اقدام خوب، و چشمانش به جای خود برگشت و در جای خود ثابت گردید. آنگاه آن کسانی که پیشنهاد تخریب مکه را داده بودند احضار کرد و دستور قتلشان را داد؛ سپس به بیت الله آمد و آن را پارچهای پوشاند و سه روز در شهر اطعام داد، هر روز صد شتر تا حدی که مازاد گوشتهای پخته شده را بیرون شهر ریختند تا خوراک درندگان بیابان شود؛ سپس از مکه به سمت مدینه رفت ...
الكافي، ج4، ص215
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَابِرٍ قَالَ: كُنْتُ فِيمَا بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ أَنَا وَ صَاحِبٌ لِي فَتَذَاكَرْنَا الْأَنْصَارَ فَقَالَ أَحَدُنَا هُمْ نُزَّاعٌ مِنْ قَبَائِلَ وَ قَالَ أَحَدُنَا هُمْ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ قَالَ فَانْتَهَيْنَا إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ جَالِسٌ فِي ظِلِّ شَجَرَةٍ فَابْتَدَأَ الْحَدِيثَ وَ لَمْ نَسْأَلْهُ
فَقَالَ إِنَّ تُبَّعاً لَمَّا أَنْ جَاءَ مِنْ قِبَلِ الْعِرَاقِ وَ جَاءَ مَعَهُ الْعُلَمَاءُ وَ أَبْنَاءُ الْأَنْبِيَاءِ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى هَذَا الْوَادِي لِهُذَيْلٍ أَتَاهُ أُنَاسٌ مِنْ بَعْضِ الْقَبَائِلِ فَقَالُوا إِنَّكَ تَأْتِي أَهْلَ بَلْدَةٍ قَدْ لَعِبُوا بِالنَّاسِ زَمَاناً طَوِيلًا حَتَّى اتَّخَذُوا بِلَادَهُمْ حَرَماً وَ بُنْيَتَهُمْ رَبّاً أَوْ رَبَّةً فَقَالَ إِنْ كَانَ كَمَا تَقُولُونَ قَتَلْتُ مُقَاتِلِيهِمْ وَ سَبَيْتُ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ هَدَمْتُ بُنْيَتَهُمْ قَالَ فَسَالَتْ عَيْنَاهُ حَتَّى وَقَعَتَا عَلَى خَدَّيْهِ قَالَ فَدَعَا الْعُلَمَاءَ وَ أَبْنَاءَ الْأَنْبِيَاءِ فَقَالَ انْظُرُونِي وَ أَخْبِرُونِي لِمَا أَصَابَنِي هَذَا قَالَ فَأَبَوْا أَنْ يُخْبِرُوهُ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِمْ قَالُوا حَدِّثْنَا بِأَيِّ شَيْءٍ حَدَّثْتَ نَفْسَكَ قَالَ حَدَّثْتُ نَفْسِي أَنْ أَقْتُلَ مُقَاتِلِيهِمْ وَ أَسْبِيَ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَهْدِمَ بُنْيَتَهُمْ فَقَالُوا إِنَّا لَا نَرَى الَّذِي أَصَابَكَ إِلَّا لِذَلِكَ قَالَ وَ لِمَ هَذَا قَالُوا لِأَنَّ الْبَلَدَ حَرَمُ اللَّهِ وَ الْبَيْتَ بَيْتُ اللَّهِ وَ سُكَّانَهُ ذُرِّيَّةُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الرَّحْمَنِ فَقَالَ صَدَقْتُمْ فَمَا مَخْرَجِي مِمَّا وَقَعْتُ فِيهِ قَالُوا تُحَدِّثُ نَفْسَكَ بِغَيْرِ ذَلِكَ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْكَ قَالَ فَحَدَّثَ نَفْسَهُ بِخَيْرٍ فَرَجَعَتْ حَدَقَتَاهُ حَتَّى ثَبَتَتَا مَكَانَهُمَا قَالَ فَدَعَا بِالْقَوْمِ الَّذِينَ أَشَارُوا عَلَيْهِ بِهَدْمِهَا فَقَتَلَهُمْ ثُمَّ أَتَى الْبَيْتَ وَ كَسَاهُ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ ثَلَاثِينَ يَوْماً كُلَّ يَوْمٍ مِائَةَ جَزُورٍ حَتَّى حُمِلَتِ الْجِفَانُ إِلَى السِّبَاعِ فِي رُءُوسِ الْجِبَالِ وَ نُثِرَتِ الْأَعْلَافُ فِي الْأَوْدِيَةِ لِلْوُحُوشِ ثُمَّ انْصَرَفَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى الْمَدِينَةِ ...
تدبر1️⃣ قبلا اشاره شد سوگند خوردن به چیزی نشانه دهنده دو مطلب است: یکی، توجه دادن به اهمیت مطلبی که به خاطر آن سوگند میخورند (که در این سوره، آن مطلب در آیه 4 خواهد آمد)؛ و دوم، تقدس و ارزشمندی خود مطلبی که بدان سوگند خورده میشود؛ بدین جهت که مطلبی که بدان سوگند خورده شده بقدری اهمیت دارد که برای توجه دادن به مطلبی دیگر، بدان سوگند خوردهاند.
در این آیه به سرزمین مکه سوگند خورده شده است. مکه سرزمینی است که حضرت ابراهیم ع از خدا خواسته که آن را سرزمینی امن قرار دهد (بقره/126؛ ابراهیم/35) و خداوند هم شرعا برای آن حرمتی قرار داده (آلعمران/97؛ نمل/91) و هر مسلمانی که استطاعت داشته باشد، موظف است دست کم یکبار در عمرش بدانجا برود (آلعمران/97).
وجود چنین مکانی و نیز واجباتی که در مورد این مکان وجود دارد، نشان میدهد که همه جای زمین به لحاظ معنوی یکسان نیست؛ و برخی زمینها قداست ویژهای دارند که حفظ حرمتشان لازم است.
پاسخ به یک شبهه
یکی از شبهاتی که در مورد زیارت قبور اهل بیت ع مطرح میکنند این است که برای اهل بیت چه تفاوتی دارد که کسی از راه دور به آنها سلام بدهد یا نزد قبرشان؟!
وجود مکه، و وجوب حج و زیارت بیت الله پاسخ واضحی به این سوال است. همان طور که برای خدا فرقی ندارد که ما در خانهمان نماز بخوانیم یا در مسجد؛ و باز برای خدا فرقی ندارد که در مسجد شهرمان نماز بخوانیم یا در بیت الله الحرام؛ و اگر تفاوتی هست، این تفاوت برای ماست که به خاطر حضور در آن سرزمین مقدس، اثراتی به ما میرسد که کسی که آنجا نرود از چنین اثراتی محروم میماند؛ برای اهل بیت ع هم فرقی نمیکند که ما از کجا به آنها سلام دهیم؛ اما برای ما تفاوت دارد.
2️⃣ با توجه به قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنا» ممکن است یکی از معانی سرزمین در این آیه، زمین جان آدمی باشد؛ زمینی که هرکس در آن سکنی دارد؛ چنانکه در آیه «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً: زمین پاک رویاندنیهایش را به اذن پروردگارش بیرون میدهد؛ و زمینی که خبیث است، جز مقدار ناچیزی برون نمیدهد» (اعراف/58) «بلد» را کنایه از نفوس پاک و خبیث دانستهاند (مفردات ألفاظ القرآن، ص144)
بر اساس این معنا کل آیات بعدی هم معنای دیگری خواهد یافت.