روزنامههاي صبح امروز ايران در سرمقالههاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداختهاند كه برخي از آنها در زير ميآيد.
جام جم: عاشورايي با معرفت
«عاشورايي با معرفت»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم بيژن مقدم است كه در آن ميخوانيد؛شايد عجيب باشد كه هر سال اين عبارت را از مردم ميشنويم: «عاشورا و تاسوعا امسال پرشورتر بود»؛ آري هر سال آتش عشق حسين (ع) از سال قبل در جانهاي مردم شعلهورتر ميشود.
شايد بتوان يكي از دلايل آن را معرفت و شناخت بيشتر مردم از اين رخداد بزرگ تاريخ بشريت دانست.امروز تمام ابزارهاي رسانهاي كشور بويژه رسانه ملي در خدمت عمقبخشي به ايمان و اعتقادات مردم و تبيين حوادث تاريخي بويژه عاشوراي حسيني قرارگرفته است. امروز مردم خود را در صحنه كربلا حاضر ميدانند، خواص بيبصيرت را بهخوبي ميشناسند و آرزو ميكنند كاش ميتوانستند در ركاب اباعبدالله(ع) شمشير بزنند.
مردم درسها و عبرتهاي عاشورا را به خوبي فرا گرفتهاند. جبهه دشمن و مكاريهاي آن را بهخوبي ميشناسند. خوب ميدانند دشمن با بهرهگيري از ابزارهاي تبليغاتي خود چگونه ميتواند تنها پس از 50 سال از رحلت رسول خدا (ص) فرزندانش را به خاك و خون بكشد. عاشوراي ما به مدد عزمي كه در رسانه ملي شكل گرفت، به سمت پالايشي جدي از خرافهها پيش رفت. مداحيها رنگ و بويي ديگر يافت. سخنرانيها درسآموز و شنيدني شد و عزاداريها عظمتي خيرهكننده يافت و ايران يكپارچه شور و شعور شد.امسال تصويري متفاوت از عزاداريهاي يكپارچه، جانسوز و پرشور مردم زنجان، بم، لرستان، اردبيل و جايجاي كشورمان را در قاب تلويزيون ديديم و فراتر از آن پرچمهاي برافراشته شده يا حسين را در آمريكا و ساير نقاط جهان.
بيترديد عاشورا هر سال زندهتر از سال قبل پيامآور مقاومت و ايستادگي در مقابل دشمنان دينخدا خواهدبود.
كيهان:اين خط به عاشورا مي رسد
«اين خط به عاشورا مي رسد»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد؛
1- بعدازظهر عاشوراي سال گذشته بود. راهي كيهان بودم
- براي روزنامه فردا- كنار يكي از ايستگاه هاي صلواتي ايستادم تا از چاي نذري امام حسين(ع) بركتي گرفته باشم. مرد ميان سالي گفت؛ مگر شما در سركليشه ستون «چشم به راه سپيده» نمي نويسيد كه امام زمان(عج) اگرچه ظاهر نيست ولي حاضر است؟ پاسخم مثبت بود. پرسيد آيا ايشان امور جهان اسلام را بهتر و شايسته تر از ديگران اداره نمي كنند؟ باز هم جواب مثبت بود. گفت؛ پس ديگر چه نيازي به نايب دارد؟! پرسيدم؛ امور جهان را امام زمان عليه السلام، بهتر و شايسته تر اداره مي كنند يا خداوند تبارك و تعالي؟ در جوابم گفت؛ اين چه سوالي است؟ البته كه خدا بهتر و شايسته تر از مخلوقات خويش، امور عالم را اداره مي فرمايد. پرسيدم؛ پس چه نيازي به ارسال پيامبران است؟ چند ثانيه اي سكوت كرد و اندكي بعد، ماجرا پي گرفته شد كه شرح آن بيرون از حوصله اين نوشته محدود است اما ايشان در ادامه بحث به نكته اي اشاره كرد كه موضوع يادداشت پيش روي است. مي گفت؛ مراسم عزاداري امام حسين(ع) نبايد به مسائل سياسي آميخته شود! پرسيدم؛ سياست بازي يا سياسي؟ گفت؛ اساسا اين مراسم بايد از مسائل سياسي دور باشد! گفته شد؛ مگر امام حسين عليه السلام و يارانش در تصادف اتومبيل و يا در سانحه سيل و زلزله كشته شده اند؟ سياست به مفهوم واقعي آن اداره امور جامعه است و بني اميه براي پيشگيري از حاكميت حضرت كه عدالت پرور و در تضاد با حاكميت ظالمانه و اشرافي آنان بود، آن حضرت را به شهادت رساندند، بنابراين، اگر در عزاي آن بزرگوار بر ضرورت مبارزه با سلطه گران تاكيد نشود و از نياز به حاكميت اسلام كه خواسته حضرت بود سخني به ميان نيايد، مراسم و مجالس سوگواري و عزاداري آن امام مظلوم و شهيد آنگونه كه بايد، برپا نشده است.
2-آن روز- عاشوراي سال 61 هجري- ساعتي قبل از وقوع واقعه، مولاي شهيد ما، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) رو به روي سپاه دشمن ايستاد تا براي آخرين بار، از مقصود خويش و آنچه به قيام او انجاميده بود، سخن بگويد و كساني را كه به گمراهي با حراميان همراه شده اند، از گمراهي برهاند. عمر سعد و ديگر فرماندهان سپاهش كه مي دانستند سخنان حسين(ع) پرده از سالوس و تزوير آنان كنار مي زند، سپاهيان خود را فرمان دادند مهميز بر اسب ها بزنند و صدا به هلهله و كف و سوت بلند كنند تا صداي بيدارگر حسين(ع) در هياهوي بيدادگران گم شود و آن روز شد! از آن پس نيز، اگرچه، ترفندها به كار گرفتند و شمشيرها كشيدند و سينه ها دريدند تا فرياد بيدارگر عاشوراي حسين(ع) به گوش كسي نرسد، اما، نداي او در گوش زمان پيچيد و پيچيد و در اين سوي و آن سوي جهان اسلام قيام ها و حركت هايي هر چند ناكام و ناتمام آفريد تا آن كه به عصر خميني(ره) رسيد و مردان و زناني كه هزار و چند صد سال در سوگ امام شهيد خويش، چشم هاي اشكبار و دل هاي داغدار داشتند و از ژرفاي دل «يا ليتنا كنا معكم» گفته بودند، نداي آشناي «هل من ناصر» آن روز حسين بن علي(ع) را در دعوت خميني(ره) به انقلاب يافتند، با پاي جان به سوي او شتافتند، سقف ظلماني نظام سلطه جهاني را شكافتند و طرحي نو درانداختند كه مي بينيم و مي بينند امروزه سراسر جهان اسلام را فرا گرفته و ملت ها در آن سوي آب هاي دوردست را نيز به مقابله با حاكمان جور برانگيخته است. آيا اين واقعيت قابل انكار است؟ دشمنان هميشه اهل انكار هم، انكار نمي كنند. نه اين كه نخواهند، نمي توانند.
3- اگر قيام خونين عاشورا و شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام و ياران باوفا و بي نظير آن حضرت براي مقابله با حاكميت ظالمان و برپايي حكومت اسلام بوده است- كه بوده است- و اگر نداي «هل من ناصر» آن روز اباعبدالله عليه السلام، فقط براي همان روز نبوده است- كه نبوده است- بدون كمترين ترديد مي توان نتيجه گرفت؛ كساني كه به بهانه دوري از سياست! در مراسم عزاي حسين(ع) «نقشه راه» را نمي گشايند و دشمنان تابلودار و بي تابلوي اسلام را كه در مقابل حاكميت اسلام ايستاده اند، آدرس نمي دهند، از اهميت و ارزش والا و بالاي اشك و اندوه مردمان بر مظلوميت مولاي شهيد(ع) غفلت كرده و حرمت عزاي حسين(ع) را پاس نداشته اند. نمي گوئيم شور و حال و گريه و اندوه عزاداران را هدر داده اند! چرا كه در عزاي حسين عليه السلام، هر قطره اشكي كه از چشمي فرو ريخته و بر گونه اي مي غلتد، هر دستي كه فرا مي رود و به عزا بر سينه اي فرود مي آيد، هر زنجيري كه به ماتم بالا مي رود و به همدلي با عاشورائيان بر گرده اي كوبيده مي شود و... راه خود را مي پويد و لبيكي از سويداي دل به نداي هل من ناصر مولاي شهيدمان است و به قول خواجه شيراز؛
«يا سبو، يا خم مي، يا قدح باده شود
يك كف خاك در اين ميكده زايل نشود»
خدا بر درجات شهيد حجت الاسلام والمسلمين فضل الله محلاتي نماينده حضرت امام(ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بيفزايد. نگارنده از دوران نوجواني و سال هاي قبل از انقلاب به خاطر دارد كه آن بزرگوار در سخنراني هاي خود، به مناسبت يا- ظاهرا- بدون مناسبت بهانه اي پيش كشيده و با عنوان «مرجع عاليقدر و يار سفر كرده، حضرت آيت الله العظمي حاج آقا روح الله خميني» نامي از حضرت امام(ره) به ميان مي آورد. روزي از ايشان، علت را جويا شديم و آن شهيد گرانقدر در پاسخ گفت؛ آيت الله خميني- آن روزها واژه امام به كار برده نمي شد- پرچمي است كه هويت ما را نشان مي دهد. بايد اين پرچم را همواره بر فراز سر خود برافراشته نگاه داريم تا وقتي از مبارزه سخن مي گوئيم، خط مبارزاتي ما با منافقين و ليبرال ها اشتباه نشود» (نقل به مضمون).
4- نگاهي -هر چند گذرا- به اطراف بيندازيد. انقلاب هاي اسلامي در جهان اسلام را مي بينيد كه نه فقط به گفته انقلابيون بلكه به اعتراف دشمنان بيروني، از انقلاب اسلامي ايران الگو گرفته اند و سه ويژگي، اسلامي بودن، ضداستكباري بودن و مردمي بودن را كه ويژگي هاي انقلاب اسلامي در ايران است با خود دارند. موج بيداري به قلب آمريكا و اروپا رسيده است. نتانياهو كه تا چند ماه قبل عليه اسلام و ايران اسلامي عربده مي كشيد، امروزه كتمان نمي كند كه به هر طرف مي نگرد، خميني و خامنه اي را مي بيند. معترضان جنبش فراگير وال استريت، نظام سرمايه داري را به چالش كشيده اند و اين چالش در 1200 شهر بزرگ از 82 كشور جهان با جديت ادامه دارد. ديلي ميل، به هشدار آلوين تافلر اشاره مي كند كه گفته بود «خميني، نه فقط جهان اسلام بلكه دنياي دين باوران را به مقابله با غرب برانگيخته است» و شوراي مطالعات امنيت ملي(!) رژيم صهيونيستي NISS در گزارش 281 صفحه اي خود اعتراف مي كند كه خميني و خامنه اي، رژيم اسرائيل را روي قوس نزولي انداخته و با شيب تند به سقوط تهديد مي كنند... از سوي ديگر، نظام سلطه بين الملل را مي بيند كه تمام قد
- اگرچه قد و قواره اي برايش باقي نمانده- به مقابله با ايران اسلامي برخاسته است و اصحاب فتنه و منافقين جديد را كه چكمه آمريكايي ها و اسرائيلي ها و انگليسي ها را واكس مي زنند! آيا، اين همه از بركات انقلاب اسلامي نيست؟ و آيا انقلاب اسلامي برخاسته از عاشوراي حسيني(ع) نيست؟ اگر هست- كه هست- چگونه مي توان در مراسم و مجالس عزاداري امام حسين(ع) كه به قول حضرت امام(ره) «اسلام را زنده نگه داشته است»، آدرس دشمنان و نشاني دوستان را ناگفته گذاشت؟!
5- آن عده اندك و كم شمار از مداحان و سخنرانان مذهبي كه مراسم و مجالس عزاداري سيدالشهداء عليه السلام را غيرسياسي مي پسندند بايد به اين نكته بديهي توجه داشته باشند كه برخلاف آنچه تصور مي كنند نه فقط از ورود به مسائل سياسي روز پرهيز نكرده اند، بلكه با عرض پوزش بايد گفت با سكوت خود نسبت به چالش سرنوشت ساز كنوني ميان نظام اسلامي و نظام سلطه جهاني، چه بخواهند و بدانند و چه نخواهند و ندانند، به نفع دشمنان اسلام وارد سياست شده اند. چرا كه امروزه دشمن با تمام توان به مقابله با اسلام آمده است و نظام اسلامي را به عنوان پرچمدار اسلام در جهان امروز مورد هجوم قرار داده است، بنابراين، راه ميانه اي وجود ندارد.
«فماذا بعدالحق الاالضلال»؟! و باز هم با عرض پوزش و بي آن كه خداي نخواسته قصد مقايسه اي در ميان باشد و صرفا براي تقريب ذهن و شاهد مثال، بايد پرسيد مگر عبدالله بن عمر كه ماندن در مدينه و تفسير آياتي از قرآن كريم را برگزيد و بدون آن كه با يزيد بيعت كند، قرآن ناطق را در كربلا تنها گذاشته بود، در سياست دخالت نكرده بود؟! عبدالله بن زبير نيز در مكه چنين بود. نبود؟! مگر تفسير آيات قرآن و مسئله گويي كه عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير به آن بسنده كرده بودند ظاهر اسلامي نداشت؟!
6- و بالاخره، همين جا بايد از مداحان و سخنرانان مذهبي بزرگواري كه در سراسر ايران اسلامي حضور دارند، قدرداني و تشكر كرد كه چه در دوران جنگ تحميلي و چه در ديگر روزهاي حادثه مخصوصا در جريان فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 به روشنگري داد سخن داده و مي دهند و در بسيج خيل عظيم جوانان عاشورايي و پاك كردن عرصه از حضور پياده نظام دشمنان بيروني نقش برجسته و غيرقابل انكاري داشته و دارند. آنان نداي مظلومانه آن روز سيدالشهداء را به امروز منتقل كرده و مي كنند. طوبي لهم و حسن مآب
خراسان:کنسرتي اروپايي با نوازندگاني عربي
«کنسرتي اروپايي با نوازندگاني عربي»عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد؛196سال پيش، نمايندگان کشورهاي پيروز در برابر ارتش ناپلئون بناپارت در کنگره وين گرد هم آمدند تا علاوه بر تقسيم فتوحات امپراتوري فرانسه در بين خود و ايجاد يک نظم جديد؛ ترتيبات امنيتي را شکل دهند تا حافظ منافع ايشان باشد.
کشورهاي قدرتمند اروپايي که بقايشان با انقلاب هاي آزاديخواهانه مردمي بطور جدي به خطر افتاده بود با استقبال از پيشنهاد «مترنيخ» صدراعظم وقت اتريش اقدام به ايجاد ترتيبات امنيتي ويژه اي به نام «کنسرت اروپايي» نمودند کنسرتي که وظيفه اصلي آن ايجاد هماهنگي و همراهي با يکديگر براي سرکوب هر چه بهتر جنبش هاي آزاديخواه در نقاط مختلف اروپا بود. بر اين اساس نظام هاي اشرافي- پادشاهي اروپا سعي نمودند تا با اتحاد و تضمين کمک به يکديگر در برابر مردم، در قالب همان سيستم «کنسرت اروپا» امواج آزاديخواهي را در نقاط مختلف اين قاره از جمله در بلژيک، پروس، ايتاليا و اسپانيا در هم شکنند.
در حقيقت مترنيخ هر کشور را به مانند يکي از نوازندگان يک گروه موسيقي در نظر گرفت که براي دستيابي به موفقيت در اجرا نياز به هماهنگي و همراهي دقيق سايرين داشت کنسرتي که در آن از يکسو يکي براي همه مي نواخت و از سوي ديگر همه نيز براي يکي! بدين ترتيب انقلاب هاي 1830 که در نقاط مختلف اروپا رخ داد به شدت از سوي اعضاي کنسرت سرکوب گرديد همين امر در انقلاب هاي 1848 که به «بهار مردم» معروف شد نيز بطور نسبي اتفاق افتاد اما اين بار فشار انقلابيون تا حدودي کارگر افتاد و منجر به فرار مترنيخ طراح سيستم سرکوب اروپايي گرديد.
اين روز ها عملکرد پادشاهان عربي در منطقه خاورميانه به خصوص حوزه خليج فارس بسيار شبيه همان کنسرت اروپايي است که در اوايل قرن نوزدهم ميلادي شکل گرفت. به دنبال قيام ملت هاي مسلمان در کشورهاي تونس ، مصر، ليبي، اردن، مغرب، يمن و به ويژه بحرين شاهزادگان سعودي به فکر ايجاد باشگاهي از کشورهاي پادشاهي در منطقه افتادند.
دعوت سراسيمه شوراي همکاري خليج فارس از کشورهاي اردن و مغرب براي پيوستن به اين شورا و مداخله نيروهاي موسوم به "سپر جزيره" در سرکوب قيام مردم بحرين اولين اقداماتي بود که کشورهاي امير نشين عربي به رهبري پادشاهي سعودي در پيش گرفتند. اقدام آمريکا در خالي کردن پشت حسني مبارک يکي از پايه هاي اصلي ائتلاف "اعتدال عربي" موسوم به "جريان سازش" در منطقه باعث شد تا ترکي الفيصل رئيس سابق سازمان اطلاعات عربستان سعودي و سفير پيشين اين کشور در واشنگتن در نامه اي سرگشاده در روزنامه نيويورک تايمز به سياستمداران آمريکا يي هشدار دهد:"که رهبران سعودي تحت فشارهاي کنوني و شرايط منطقه اي مجبور خواهند شد سياست هاي خارجي با استقلال و قاطعيت بيشتر اتخاذ کنند که با سياست هاي آمريکا همخواني نداشته باشد ." به بيان ديگر بيداري اسلامي در منطقه موجب شد تا کنسرتي اروپايي با نوازندگاني عربي در منطقه خاورميانه شکل بگيرد.
سرگذشت حسني مبارک در مصر باعث گرديد پادشاهان عربي که تاديروز به اتحاد استراتژيک خود با آمريکا براي ادامه حياتشان خوشبين بودند، به فکر چاره بيفتند. طرح باشگاه پادشاهان علي رغم آنکه برخي کشورهاي عربي از حضور در آن امتناع کردند به صورت جدي از طريق شاهزادگان سعودي دنبال مي شود .
ترکي الفيصل يکي از طراحان اين طرح اخيرا در کنفرانس "خليج (فارس) و جهان" با بيان اين که " امنيت هر کدام از کشورهاي عرب خليج فارس در حقيقت امنيت همه کشورهاي منطقه است و تامين ثبات هر کدام از ما به معناي تامين ثبات ديگر کشورهاي اين حوزه است و همچنين هر مصيبت و گرفتاري که بر سر هر کدام از ما بيايد به معناي اين است که اين مصيبت بر سر همه ما آمده است" نشان داد که ظاهرا سياستمداران سعودي در ايجاد باشگاه پادشاهان مصمم هستند. عربستان سعودي با استفاده از توانايي هاي اقتصادي و ديپلماتيک خود بصورت گسترده در منطقه در تلاش است تا تحولات و تغييرات منطقه را محدود کند، تا از اين طريق نظام هاي پادشاهي را از حرکت هاي آزادي خواهانه مردم نجات دهد و از سرنگوني بقيه رهبراني که براي آرام کردن مردم خود در تکاپو هستند، جلوگيري کند.
تحرکات اخير اين کشور در کويت، موفقيت اخير همپيمانان سلفي اين کشور در مصر و هزينه فراوان براي ايجاد نا امني در سوريه را نيز بايستي در همين چارچوب بررسي کرد. سعودي ها به دنبال ايجاد کنسرتي اروپايي با نوازندگاني عربي هستند، تا در آينده خاورميانه سمفوني مورد علاقه اين کشور را بنوازد.
هرچند تاريخ نشان داده است که اين گونه ائتلاف هاي منطقه اي چه وابسته و چه مستقل ياراي ايستادگي در مقابل عزم و اراده مردم را ندارند با اين حال رصد تحرکات اخير دستگاه ديپلماسي سعودي به عنوان يکي از بازيگران اصلي منطقه خاورميانه امري است که سياستمداران کشورمان نبايد از آن غافل باشند.
جمهوري اسلامي:آمريكا در محاق
«آمريكا در محاق»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه درآن ميخوانيد؛اعتراف آمريكا به ناپديد شدن يك هواپيماي جاسوسي بدون سرنشين اين كشور در افغانستان اخبار مربوط به سرنگوني اين هواپيما توسط ايران را تأييد كرده و فصل جديدي از ورود مدعي ابرقدرتي در محاق را به نمايش گذاشت.
مقامات آمريكائي اعلام كردهاند اين هواپيما از يك هفته قبل ناپديد شده و خبري از آن دردست ندارند. انتشار خبر سرنگوني يك هواپيماي بدون سرنشين آمريكائي توسط نيروهاي نظامي ايران، مقامات آمريكا را متوجه سرنوشت اين هواپيماي گم شده كرد.
نفس اين بيخبري، براي كشوري كه مدعي ابرقدرتي و پيشرفت خارق العاده در زمينه تكنولوژي است، يك ضربه هولناك و يك رسوائي بزرگ است. بيخبري يك هفتهاي از پرندهاي كه در چنگال علمي آمريكا قرار داشت و مقامات آمريكائي با غرور اعلام ميكردند با بكارگيري آن از كليه تحركات منطقه با خبر ميشوند، سرگرداني كم نظيري براي اين سلطه طلبان مغرور بود. به موازات اين پديده، روشن شدن سرنوشت پرنده گم شده آمريكائي با خبر سقوط آن توسط نظاميان ايراني، قدرت نمائي جديدي از ايران بود كه تحقير آمريكا را به همراه داشت.
اين، فقط يك بخش از ضعفهاي آمريكاست كه در شرايط دشوار كنوني اين كشور نمايان شده است. بحرانهائي همچون جنبش وال استريت، مشكلات فزاينده اقتصادي و نگرانيهائي كه در عراق و افغانستان براي آمريكا وجود دارد و هر روز بيشتر ميشود، بن بست تاريخي بزرگي را براي اين كشور رقم زده است. آمريكا نميتواند از گردابي كه اكنون در آن دست و پا ميزند نجات پيدا كند.
در همين حال، شكستهاي بزرگتري نيز به سراغ آمريكا آمدهاند كه نشان ميدهند هر روز كه ميگذرد ملتها بيش از گذشته از واشنگتن فاصله ميگيرند و دولتهاي آمريكا و اسرائيل هر روز منزويتر ميشوند. سقوط ديكتاتورهاي مصر، تونس، ليبي و در آستانه سقوط قرار گرفتن ديكتاتور يمن و به لرزه در آمدن تخت و تاج آل سعود و آل خليفه و چند شاه و ديكتاتور ديگر، رويدادهاي ناميموني براي آمريكا و فرزند نامشروعش اسرائيل هستند. با اين حوادث، روياهاي سلطهجويانه آمريكا و رژيم صهيونيستي بدون تعبير ماندند و همه چيز برخلاف اراده آنها رقم خورده است.
آمريكا و رژيم صهيونيستي تا همين سال گذشته از خاورميانه جديد مورد نظر خود سخن ميگفتند و در رؤياهاي خود، كشورهائي را در نقشه جغرافيائي خاورميانه ميديدند با دولتهائي كاملاً مطيع و تسليم اراده آنها. اما اكنون وزير دفاع آمريكا اعتراف ميكند كه اسرائيل در سراشيبي سقوط قرار گرفته و سران رژيم صهيونيستي نيز از اينكه سرنوشت كشورهاي عربي و شمال آفريقا برخلاف ميل و اراده آنها رقم خورده، نگران آينده خود هستند. اين رويدادها بدين معني است كه نه تنها آنچه خواست و اراده سران كاخ سفيد و رژيم صهيونيستي بود تحقق نيافته، بلكه همه چيز درست در جهت عكس به پيش ميرود. ستاره بخت آمريكا رو به افول است و رژيم صهيونيستي نيز به سوي زوال به پيش ميرود.
در اخبار مربوط به هواپيماي جاسوسي و بدون سرنشين آمريكا اين نكته هم وجود داشت كه سرنگوني آن با خسارات كمي همراه بوده و هواپيما هم اكنون در اختيار ايران است. اين خبر، ابعاد فني و پيامدهاي مهمتري دارد كه براي آمريكائيها بسيار نگران كننده است. اينكه ايران بتواند اين هواپيما را از كنترل آمريكائيها خارج كند و به اختيار خود در آورد، به معناي پيشرفت علمي بالاي ايران است، و اينكه چنين غنيمت مهمي بدون آسيب كلي در اختيار ايران باشد نيز بدين معناست كه اين غنيمت، اگر با نگاه علمي ارزيابي شود، ارزش مضاعفي خواهد داشت. اينها به همان اندازه كه براي ما خبرهاي خوشي هستند، آمريكا را به محاق ميبرند.
شرق:از وعده تا واقعیت یارانه هدفمند
«از وعده تا واقعیت یارانه هدفمند»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم فرشاد مومني است كه در آن ميخوانيد؛به مناسبت پايانيافتن يك سال از تجربه اجراي سياست شوكدرماني، خوشبختانه شاهد توجه نهادهاي تصميمگيري و افكار عمومي به سود و زيان ناشي از اين ماجرا هستيم. اين توجه از زواياي گوناگوني در سطح رسانهها انعكاس مييابد. بخشي از مباحث روي خصلت اشتغالزدايي اين سياست تمركز دارد و طي چند روزه اخير آمارهاي تكاندهندهاي از سوي مقامات مسوول هم در اين زمينه مشاهده نميشود.
برخي ديگر از ارزيابيها ناظر بر تشديد مشكلات بخشهاي مولد و روند فزاينده و نگرانكننده توقف فعاليتهاي توليدي است. ضمن آنكه آثار اين سياستها بر ظاهرساختن جلوههاي عريان فقر و نابرابري و چشماندازهاي نگرانكننده در زمينههاي آموزش و سلامت عمومي و از اين قبيل است.
اما در اين ميان به نظر ميرسد كه مساله روز كسري شديد بودجه در ماجراي شوكدرماني از جهاتي نسبت به برخي از موارد پيشگفته از اهميت بيشتري برخوردار است.اميدوارم دستاندركاران اين سياست لااقل از اين ناحيه يكبار ديگر ادعاها و شعارهايي را كه در اين زمينه در سال گذشته سر ميدادند مرور كنند.
آنها ميگفتند كه رقمی ميان 90 تا 110 هزار ميليارد تومان پرداخت يارانه صورت ميپذيرد و ادعا ميشد كه بخش اعظم آنچه كه پرداخت ميشود به اغنيا تعلق ميگيرد. اما زماني كه لايحه بودجه سال 1390 توسط همين دولت ارايه شد، مشخص گرديد كه در گام نخست بيش از 50 درصد عقبنشيني صورت گرفته است. رقم ادعايي دولت براي كسب درآمد از محل شوكدرماني در لايحه بودجه سالجاري حدود 56هزار ميليارد تومان بود.
هنگامي كه نمايندگان مجلس با استفاده از تكنيك چهار عمل اصلي امكانپذيري آن رقم را به چالش كشيدند، ملاحظه شد كه حتي همان عدد ادعايي در لايحه بودجه يك اختلاف 50درصدي با واقعيت درآمدهاي قابل كسب از اين ناحيه دارد و الان درباره همان مساله نيز باز سخن از كسري بودجه هشت هزار ميليارد توماني به ميان ميآيد.اينجانب خوب به خاطر دارم كه طراحان برنامه شكستخورده تعديل اقتصادي هنگامي كه در سالهاي اوليه دهه 1370 چشماندازهاي كسب درآمد از طريق ايجاد شوك به قيمت ارز را مطرح ميكردند نيز با همين ابعاد تفاوت ميان آنچه كه ادعا ميشد و آنچه كه بهوقوع پيوست، روبهرو شدند.
در سالهاي پاياني دهه 70، وزارت اقتصاد و دارايي گزارشي منتشر كرد كه در آن خير و شر شوكدرماني از طريق نرخ ارز را فقط براي دولت اندازهگيري كرده بود.در آن مطالعه مشخص شد كه عملا به ازاي هر يك واحد افزايش درآمد از طريق شوك به نرخ ارز، هزينههاي مصرفي دولت با ضريب 24/1 برابر و هزينههاي سرمايهاي دولت با ضريب 46/1 برابر افزايش يافته بود.
اين يعني آنكه عملا هم ناتواني دولت در عرصه ارايه خدمات افزايش يافته بود و هم توان دولت در زمينه سرمايهگذاريهاي زيربنايي و مولد بهشدت كاهش يافته بود. منطق مساله هم كاملا آشكار بود. كيست كه نداند در اقتصاد ايران دولت بزرگترين مصرفكننده و بزرگترين سرمايهگذار است.
بنابراين از هر سازمان ديگري بيشتر از سياستهاي تورمزا خسارت خواهد ديد. طي چند ماهه گذشته با وجود همه تجربههايي كه از شوك درماني دهه 1370 روي نرخ ارز وجود داشت، عملا شاهد هستيم كه يك شوك نزديك به 40درصدي طي همين مدت هشت ماهه اول سالجاري به نرخ ارز نيز مشاهده میشود. یعنی اين واقعيت تلخ گواه آن است كه پديده پيشروي در باتلاق در اثر شوكدرماني به گونهاي است كه دولت را هر روز بيشتر از گذشته با عدم تعادل در ساختار بودجهاي روبهرو ميكند و اين رشد يعني شوكدرماني، دولت را به هر سمتي كه ميكشد هم دولت و هم توليدكنندگان و هم مردم عادي و محروم را دستخوش چالشها و مشكلات جديدي ميسازد.
اكنون سوال اين است كه دستاندركاران اين مساله و نهادهاي نظارتي اقتصاد و جامعه ايران بايد چه ميزان هزينههاي ديگر را بپردازند تا شكست دوباره شوكدرماني در اقتصاد ايران به رسميت شناخته شود. اين اشتباه بيترديد خسارتهاي زيادي به اقتصاد و جامعه وارد كرده و تا سالها دولت و ملت بايد تاوان آن را بپردازند. اما اصرار بر استقرار آن شايد هيچ توجيهي نداشته باشد. اميدوارم در آستانه فرا رسيدن فصل بودجه، نهادهاي نظارتي برخوردي هوشمندانه، عالمانه و واقعبينانه با اين تجربه كنند.
مردم سالاري: پيام هاي حادثه عاشورا
«پيام هاي حادثه عاشورا»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن ميخوانيد؛عاشوراي امسال هم گذشت و عزاداري هاي مردم براي سيد و سالا ر شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران باوفايش به پايان رسيد.
در برخي نقاط کشور طبق رسم و رسوم گذشته، اين عزاداري گاه تا هفت روز پس از عاشورا هم ادامه مي يابد اما اکنون که عاشورا سپري شده پرسش اين است که در اين عزاداري ما تا چه حد به ظواهر توجه مي کنيم و چقدر به باطن حادثه عاشورا توجه کرده ايم؟
خطر بزرگي که از سالهاي پيش مراسم دهه اول محرم و عزاداري براي امام سوم شيعيان را تهديد مي کرده در آميختن اين عزاداري با پيرايه هاي نادرست و تحريفات و ظواهري است که اصل و باطن مراسم را به حاشيه مي برد و پيام قيام امام حسين (ع) را پنهان مي سازد.
اکنون که دهه اول محرم الحرام را پشت سرگذشته ايم بهتر است کمي با خود خلوت کنيم و بينديشيم تا چه حد به بطن حادثه کربلا پي برده ايم؟ متاسفانه پيرايه هاي نادرستي که به حادثه عاشورا اضافه شده نقش مهمي در کم رنگ شدن پيام هاي اصلي اين حادثه عظيم تاريخي ايفا مي کند و اين نکته اي است که استاد شهيد مرتضي مطهري در باب تحريفات عاشورا به تفصيل به آن پرداخته و شايد اگر آنچه استاد مطهري در مورد تحريفات عاشورا نگاشته است نبود، فضا براي تحريف کنندگان حادثه عاشورا که رسالت خود را صرفا در جاري ساختن اشک از ديدگان عاشقان امام حسين(ع) به هر قيمتي حتي به بهاي افزودن پيرايه هاي غلط به عاشورا مي دانند بازتر مي شد و از اين جهت خدمتي که استاد مطهري به شيعه کرد خدمتي بي بديل و قابل تقدير است.
پيام هاي عاشورا به مراتب ژرف ترو کامل تر از آن چيزي است که امروز در ظواهر به آن پرداخته مي شود.
دکتر علي شريعتي مي گويد: «هر انقلا ب دو چهره دارد: خون و پيام. هر کسي اگر مسووليت پذيرفتن حق را انتخاب کرده است و مي داند مسووليت شيعه بودن يعني چه، مسووليت انسان آزاده بودن يعني چه، بايد بداند که در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين- که همه صحنه ها کربلاست، همه ماه ها محرم و همه روزها عاشورا- بايد انتخاب کند; يا خون را يا پيام را، يا حسين بودن را، يا زينب بودن را، يا آنچنان مردن را، يا اينچنين ماندن را. اگر نمي خواهد از صحنه غايب باشد.»
حال، پرسش اينجاست که در عزاداري ها و نذورات خود در دهه اول محرم تا چه حد به باطن حادثه کربلا و پيام هاي اصلي عاشورا توجه کرده ايم و چقدر از اسارت در پيرايه هاي زايد اين حادثه عظيم تاريخي محفوظ مانده ايم؟
تهران امروز:عاشورايي که فرا نرسيده
«عاشورايي که فرا نرسيده»عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم امير دبيريمهر است كه در آن ميخوانيد؛عاشورا که نقطه اوج محرمالحرام و قيام عدالتطلبانه و ستم ستيزانه حضرت اباعبدالله الحسين سيدالشهدا (ع) است هر چند يک واقعه مسلم تاريخي و عيني است اما از جنس ديگر رويدادها نيست که تحقق و تعين آن در تاريخ آغاز و انجام يافته باشد بلکه عاشورا همزمان با پايان يک دوران، آغاز دوران ديگري است و روي به سوي پاياني ديگر دارد که هنوز فرا نرسيده است. از اين روست که احيا و زنده ماندن عاشورا هر چند تکليفي بر دوش آزاديخواهان است اما در حقيقت عاشورا خود احياگر آناني است که به اين عروه الوثقي متمسک ميگردند چنانکه به کرات عاشورا الهام بخش «ديگران» بوده است مانند تاثيري که عاشورا بر جواهر نعل نهرو و مهاتما گاندي در نهضت آزاديبخش هند داشت و نيز نقشي که در نهضت اسلامي ايرانيان داشته است.
قيام حضرت اباعبداللهالحسين(ع) بهطور مشخص «عليه» چند واقعيت مذموم و «له» (براي) چند حقيقت متروک و مظلوم بود و همه عظمت و شور و معرفت مستتر در اين قيام را بايد در اين نفي و اثبات فرازماني و فرامکاني جست. به ويژه که جهان ما هيچ گاه کاملا از لوث وجود اين واقعيتهاي مذموم پاک نشده و به حضور و ظهور آن حقايق ممدوح اما متروک، مزين نگشته است ولي حرکت بزرگ آن امام همام و مظلوميت آن بزرگوار و خاندان و ياران جوانمردش حجتي جاويدان براي همه حق طلبان و آزاديخواهان عالم است که مسير حق و باطل را از هم تمييز دهند و به بيراهه نروند.
واقعيتهاي مذمومي که امام با آنها مواجه بود و تحمل و مدارا با آنها را روا نميدانست و قيامي چنين بزرگ را عليه آن «جهاد عظيم» ميخواند عبارتند از: «حکومت فاسد و ظالم اما متظاهر به اسلام»، «دنيازدگي و مصلحت انديشي خواص ديني و علمي مانند علما و مجاهدان»، «انحراف از مباني ناب ديني و اعتقادي با تاويلها و تفسيرهاي خاص»، «فقر و استضعاف فرهنگي و اقتصادي رو به تزايد در مقابل فربهگي و استکبار».
اين چهار واقعيت مذموم پيکانهايي بودند که جامعه را تنها پس از گذشت چند دهه از رحلت پيامبر خدا (ص) به سوي «انحرافهاي اصولي و منکرات بزرگ» سوق ميدادند و بهاي ايستادگي در برابر آن با پرچم «هدايت و معروفها» جز اهداي مظلومانه پاکترين خونها نبود. و اما حقايق ممدوحي که حسين بن علي (ع ) براي احياي آنها دست به آفرينندگي عاشورا زد عبارتند از: «برپايي جامعه توحيدي و خدا محور» که از اين منظر حسين حقيقتا «وارث آدم» و همه انبيا و اوليا و بهطور خاص احيا گر دين محمدي است و اگر حسين تنها و تنها شهيد اين هدف بود شايستهعنوانبزرگ احياگر دين در تاريخ است. دوم «دميدن روح مسئوليت و حساسيت در جامعه اسلامي نسبت به معروف و منکر» است.امام که پرورش يافته مکتب عدالت پرور امام علي (ع ) بود هرگونه بيتفاوتي به منکرات و زشتيها تحت هر پوشش و لباسي را خوره روح دين ميدانست و غيرت و مسئوليت اجتماعي را بخش لاينفک دينداري و مسلماني ميدانست و سهم خواص و خبرگان و نخبگان را به مراتب بيشتر و بالاتر ميدانست چه برسد به امام که «مصباح الهدي و سفينه النجاه» است. «باور به مانايي حقيقت اعم از نيکيها و زيباييها در تقابل با پيروزيهاي گذرا و ناپايدار باطل» سومين و شايد نمادينترين حقيقتي بود که هر سال با عاشورا به گوش و جان همه حقيقتطلبان ميرسد و همچون اکسيري ناميرا روحي دوباره به جبهه حق ميدمد. اين حقيقت جبهه حق را در تاريخ از گزند يأس و نا اميدي ميرهاند و مملو از اميد و آرمانهاي متعالي اما دست يافتني ميکند. «شجاعت توام با متانت، عقلانيت توام با عشق، دورانديشي توام با واقع بيني، جهاد توام با گفتوگو، موعظه توام با نهيب و هشدار، صبر توام با حرکت، غيرت توام با مظلوميت و دعوت توام با رهايي» از ديگر حقايقي است که در عاشوراي حسين همچون ستارگاني بيفروغ در تاريخ ميدرخشد و صحنه زندگي و حيات انسانها را روشن ميکند. اما آنچه که روح سخن اين نوشته است تنها باز گويي اين آموزههاي حيات بخش و رهايي بخش نيست که بارها و با قلمهايي شيواتر و متقنتر و بيانهاي سليس و گوياتر نوشته و گفته شده است بلکه مخلص کلام اين است که يکايک دوستداران حقيقت و آزادي و عزت و معنويت در دوره کوتاه زندگي خود عاشورايي در پيش دارند و محرم هر سال تلنگر و بيدارباشي است براي ضرورت رسيدن به آن عاشورا. عاشورايي که هديه حسين بن علي (ع) به همه ماست و اين عاشوراي تقويمي صحنه و عرصه تمرين و کسب معرفت و آمادگي است. عاشورا ثقل اکبر و ميراث حسيني است. عاشورايي که تکتک ما بايد به مقام حقيقي نهي از منکر و امر به معروف فراتر از سطحينگريهاي عوامانه از آن برسيم. مقامي که براي رويت جمال حق از جبهه ستم و پليدي و زشتي و ريا و تظاهر و انحراف و نفسانيت و حرام و بيتفاوتي و... جدا شده و در جبهه عدل و حق و معارف و معروف و زيبايي و اخلاص و هدايت و ايثار و حلال و مسئوليتپذيري قرار گيريم و با آگاهي و بصيرت و با تأسي به حسين (ع) بر اين راست قامتي پايفشاري کنيم. شايد اينگونه به مقام عاشورايي شدن نائل شويم. آري اينچنين است که عاشورا زنده است و هر سرزميني ميتواند کربلا باشد. اين مناسکي که ما در محرمالحرام زنده نگه داشتهايم و بايد زندهتر نگه داريم در واقع همه را به حقيقتي دروني و بيروني و فرازماني و فرامکاني رهنمون ميسازد که همانا ضرورت وصول به حقيقت عاشوراست. در واقع عاشورا و محرم شب قدر اهل بصيرت براي جدايي از جبهه باطل و همه زشتيها و
ناپاکي هاست .از اين رو هرچند دهها نفر در سال 61 هجري توفيق بيعت با سيدالشهدا و شهادت در رکاب آن حضرت را يافتند اما توفيق بيعت خالصانه با اهداف و آرمانهاي حضرتش و شهادت حقيقي در رکابش از دوستداران حضرتش سلب نشده که اين توفيق در هميشه تاريخ جاري و ساري است و خوشا به حال وصل يافتگان اين مقام رهاييبخش .
دنياي اقتصاد:تناقضهاي يورو
«تناقضهاي يورو»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن ميخوانيد؛سران آلمان و فرانسه چند روز پيش از لزوم اصلاحات در حوزه يورو سخن گفتند.
منظور مركل و ساركوزي از اصلاحات، افزايش انضباط اقتصادي در كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به ويژه كشورهاي زيرمجموعه پول مشترك يورو بود. شرط اول تحقق پيشنهادهاي مركل و ساركوزي اين است كه همه كشورهاي عضو اتحاديه اروپا دخل و خرج خود را سامان دهند و كسري بودجه خود را پايينتر از سقف مقرر يعني 3 درصد توليد ناخالص داخلي نگه دارند.
اين قاعده ساده در دو دهه اخير همواره دغدغه اصلي اروپاييها بوده است. فرانسويها كه اكنون ميكوشند به همراه آلمانيها، رهبري مشترك حوزه يورو را در دست گيرند تا چند سال پيش متهم اصلي بيانضباطي مالي بودند و در همه دهه 1990 و نيمي از دهه 2010، از نقضكنندگان اصلي سقف كسري بودجه بودند؛ اما با برنامههاي چند سال گذشته نيكلا ساركوزي، اين مشكل را اندكي كاهش دادهاند. در بودجه سال 2010 فرانسه 7 درصد و آلمان 3/3 درصد توليد ناخالص داخلي، كسري مشاهده ميشود. بدهي دولتهاي اين دو كشور به ترتيب 83 و 75 درصد توليد ناخالص داخلي است.
كشورهاي درجه دوم اتحاديه اروپا كه چند سالي است مايه دردسر آلمان و فرانسه شدهاند، با همين مشكلات به اشكال ديگر و درجات متفاوت دست به گريبانند. يونان، ايتاليا و اسپانيا به ترتيب 143، 119 و 63 درصد توليد ناخالص داخلي خود، بدهي دارند. اقتصاد آلمان و فرانسه در ده سال گذشته روند رو به بهبود داشته اما مسيري كه اقتصاد يونان، ايتاليا و اسپانيا طي كرده اميدواركننده نبوده است. حال اگر قرار باشد اقدام اول اين كشورها براي رسيدن به انضباط مورد نظر مركل و ساركوزي، كاهش كسري بودجه و كاهش بدهي دولت باشد اين پرسش پيش ميآيد كه چگونه ميتوان چنين كاري كرد؟ مقدمه ضروري كاهش هزينه دولتها فاصله گرفتن از طرحهاي هزينهزا مانند بيمههاي دولتي و آموزش همگاني، افزايش سن بازنشستگي و ساعات كار و ايضا كند كردن آهنگ افزايش دستمزدها است. اينگونه اقدامها، آثار اجتماعي دارد و به اعتراض شهروندان منجر ميشود و معمولا جزو آخرين انتخابهاي دولتها براي صرفهجويي است. يونان در اين زمينه مثال خوبي است.
هر گاه دولت تصميم ميگيرد طرحهاي رياضتي اجرا كند مردم به خيابانها ميريزند و با آن مخالفت ميكنند. كار دوم اين كشورها براي غلبه بر دخل و خرج نامتوازن، افزايش سرمايهگذاري و رشد اقتصادي است. سرمايهگذاري تازه به ويژه براي كشورهاي بدهكار اروپا كه نوعا مازاد سرمايه ندارند، تنها از راه انتشار اوراق قرضه جديد يا در واقع وام گرفتن امكانپذير است.
اگر اين سرمايهگذاريها بازده كافي نداشته باشند برحجم بدهيها ميافزايد و مشكل را افزايش ميدهد. در چنين فضاي نااميدكنندهاي، احتمال كاهش رتبه اعتبار كشورهاي عضو حوزه يورو مطرح شده و اگر رتبه اين كشورها كاهش يابد، ارزش اوراق قرضه آنها كاهش مييابد و بر مشكلاتشان افزوده ميشود.
اين دو ملاحظه يعني كسري بودجه و محدوديتهاي سرمايهگذاري، كشورهاي حوزه يورو را با تناقض روبهرو كرده است. خروج از اين تناقض مستلزم قبول اين واقعيت است كه كشورهاي حوزه يورو، اكنون به منزله ايالتها و نواحي يك كشور عمل ميكنند. برخي از اين مناطق ثروتمندترند و برخي فقيرتر و براي ايجاد تعادل و توازن بين آنها، لاجرم بخش ثروتمندتر ناگزير است برخي مزيتهاي خود را فداي بخش فقيرتر كند. چنين انتخابي اعتراض شهروندان بخشهاي ثروتمند مانندآلمان و فرانسه را به دنبال خواهد داشت. بنابراين اگر قرار باشد اصلاحي در حوزه يورو رخ دهد، لاجرم ناظر به اين دوگانگي است و آنگونه كه تجربه دو دهه اخير نشان داده است، حل اين دوگانگي غيرممكن يا دست كم بسيار پرهزينه و ديربازده به نظر ميرسد.