به گزارش بولتن نیوز،در بین این نامزده های انتخاباتی زبان «دونالد ترامپ» با فاصله زیادی از دیگران «کودکانه» تر است و در سطح «کلاس چهارم» ابتدایی قرار دارد. او با گنجینه لغات بسیار محدود، واژه های غالباً دو سیلابی، جمله بندی های ساده و کوتاه و منطق «سیاه و سفید» با مخاطبان خود رابطه برقرار میکند.
محتوای سخنان او نیز به همین اندازه سطحی است. او برای هوادارانش خود را «سوپرمن» شکست ناپذیری معرفی میکند که با قدرت فوق العاده و راهکارهای ساده خود میتواند تمام مشکلات کشورش و جهان را در چشم بهم زدنی حل کند. او به آنها وعده میدهد که مسلمانها را به داخل آمریکا راه ندهد، جلوی مهاجران مکزیکی را با ساختن یک دیوار بگیرد، همه تروریستها و حتی خانواده هایشان را قلع و قمع کند و همانطور که خودش را «پولدار» کرده آنها را نیز پولدار کند.
دونالد ترامپ با مخالفان و منتقدانش نیز مانند کودکان دبستانی در دعواهای حیاط مدرسه، با همان کلمات و حرکات مخصوص آن سنین، برخورد میکند؛ با جملات چکشی توهین آمیز، دادن لقب های مضحک، یا بعضاً با درآوردن ادای آنها.
کسانی که دونالد ترامپ را از نزدیک میشناسند میگویند که او در زندگی شخصی اش – تا به این اندازه – کودکانه رفتار نمیکند. او به هر حال یک بیزنسمن موفق و مذاکره کننده چیره دستی است که شرکت های بزرگ تجاری، سرمایه های میلیارد دلاری و دارایی های بیشماری را اداره میکند. اما او به خوبی دریافته که «کودک انگاری» مخاطبان در جامع امروز آمریکا روش موثری برای کسب رای و حمایت بخشی مهمی از شهروندان است. دونالد ترامپ تنها سیاستمدار آمریکایی نیست که با مخاطبانش کودکانه صحبت میکند بلکه از سایر آنها در این شیوه پوپولیستی پیشی گرفته است.
اما چطور جامعه ای که دویست سال سابقه دموکراسی دارد و از تمام ساختارها و ساز و کارهای آن برخوردار است، تجربیات درخشانی در جنبش های مدنی حق طلبانه دارد و رهبران سیاسی و اجتماعی اش روزی در قامت «آبراهام لینکلن» و «فرانکلین روزولت» و «مارتین لوترکینگ» بودند، امروز به جایی رسیده که «دونالد ترامپ» نامزد پیشتاز انتخابات ریاست جمهوری اش است و صحنه سیاسی را بازیچه دست خود قرار داده؟
شاید بخشی از پاسخ این سوال را بتوان در صف های چند کلیومتری افتتاحیه هفتمین قسمت فیلم Star wars یا خرید آخرین مدل Xbox یا درِ ورودی جشن های «هالووین» جستوجو کرد. صف هایی که در آن افراد بزرگسال – به جای کودکان – با لباس های عجیب و غریب و شمشیرهای نوری در دست، از ساعتها قبل بی صبرانه در انتظار میایستند تا لباس نامرئی پادشاه را تماشا کنند و از همرنگ شدن با جماعت بازنمانند. جامعه ای که در آن – بر اساس آمار دولتی Census Bureau – تا سال ۲۰۲۰، ۱۷۴ میلیون شهروند بین سن ۵ تا ۴۴ سالش، کودکی و نوجوانی تا میانسالی خود را صرف بازی های ویدئویی خواهند کرد. جامعه که در چند دهه اخیر کتاب و سینما و فرهنگش رنگ «هری پاتر» گرفته و مرز «واقعیت» و «فانتزی» رفته رفته محو شده است.
ذائقه «فرهنگ» عمومی که کودکانه شود، عرصه «سیاست» نیز کودکانه میشود.
دیروز شرکت آمارگیری آمریکایی «Public Policy Polling»، آماری منتشر کرد که در آن از تعدادی از شهروندان پرسیده شده بود که اگر قرار باشد ارتش آمریکا شهر «Agrabah» (شهر شخصیت کارتون والت دیزنی «علاءالدین» Aladdin) را بمباران کند آیا از این اقدام کشورشان حمایت میکنند یا نه؟ طبق این نظرسنجی ۳۰% جمهوری خواهان – از جمله ۴۱% طرفداران دونالد ترامپ – و ۱۹% دموکراتها از حمله نظامی به این شهر افسانه ای اعلام حمایت کردند و سایر آنها با این اقدام «مخالف» بودند.
در چنین بستری است که سیاستمداران مثل دونالد ترامپ میتوانند صحنه بین المللی را به «جنگ ستارگان» تشبیه کنند، رسانه های جمعی آخرین مدل موشکها و تانکها و جنگنده ها را به صورت انیمیشن بازی های کامپیوتری در صفحه تلویزیون بگردانند تا بینندگان را به هیجان بیاورند، و سیاستمداران جای «ابرقهرمانان» فیلمهای تخیلی را بگیرند و قول «نجات بشریت» را بدهند.
مایکل سندل (Michael Sandel) استاد مشهور «فلسفه اخلاق» دانشگاه هاروارد، در سمینارهای خود این سوال را از دانشجویان میپرسید؛ اگر قرار باشد روزی برای همیشه تنها به یک جزیره در وسط اقیانوس تبعید بشوید کدام یک از این دو کالای فرهنگی را با خود خواهید برد: «مجموعه آثار ادبی شکسپیر» یا «مجموعه سریالهای کارتون سیمپسون ها» (The Simpsons)؟ پاسخ این سوال پیامدهای واقعی در عرصه سیاست دارد.
منبع:عصر دیپلماسی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com